به نسبت هم!

نسبت خیلی آدمها از اولش هم معلوم است مثل سیبی که وقتی میرسد خودش خوب میداند قرار است به کجاها برسد مثل یک شب که تا خود ِ خدای ِ صبحش بیداری و تمام رویاهایت را بنفش میکنی به نسبت!دلم این روزها آنقدرها که باید و شاید برای خانه پدری ام برای اتاقم برای عطر وامانده روزهای ی دخترانه های ِ شلوغم بین لباسهایم اصلا اصلا تنگ ِ تنگ نشده !به نسبت که دلم برای ِ تمام برنامه هایی که ریختم و روی ِ کاغذ های ِ رنگی بین دیوار های سفید شهر گردوییمان خشک شد و از من از دخترکی سیاه پوست دکترایِ فلان و بهمان نساخت که نساخت که نساخت که دلم لک بزند برای انار دانه های ِ توی ِ ظرف بلور وقتی گیس گلاب برایمان گلاب می آورد و تمام لبخندمان بین چهار چوب خاطره هامان خشکید که حالا همین گیس گلاب باردار است..ببین بیا نزدیک تر خیلی نزدیک به من و توی ِگوش هایم ترانه باز باران را بخوان که بوی ِ جنگل های ِ شمال مرا مست ِ خاطراتم میکند..مست ِ مست!به نسبت همین ها...به همین سادگی ...به همین دوستت دارم های ِ سر راهی و کلاغ پر های ِ پشت دالان..به دلم تنگ شده ها به بوی نم و باران ..من لبریز از تمام نشدن ها و نیستن ها هستم ..همین ها کافی نیست به نظرت؟!بیا برایم از باران های ِ وقت و بی وقت چشمهایم نگو بیا بیا و از این باران ها ناله نکن بیا ...این روزها بدجور ته توی ِ خاطره هایم کم دارمت نازنین ِ کودکی ام بیا خیلی زود..

/ 1 نظر / 38 بازدید
رها

سلام ابجی نازی خداروشکر که دوباره نوشتی چقد یخ بود فضا وقتی میومدمو میدیدم هیچی ننوشتی ..مرسی که دوباره برگشتی و مرسی که دوباره مینویسی عزیزدلم ... تمام لحظه هات ارومو عاشقانه انشالله [ماچ][قلب]