من یک زن هستم!

یک عصر نب دار اردیبهشت و باد که میپیچد بین شاخه های ِ درخت گردو ..و گلهای رزی که من و پدرم سال پیش پیوندشان زدیم بهم و کاشتیمشان و امسال پر شده بودند از بوی بهار و رنگین کمان!عصر تب دار و هیجان زده اردیبهشت ...حالا که مینویسم این جا توی ِ خانه پدری ام نشسته ام و روزها تماما یا کتاب ورق میزنم یا مقاله میخوانم یا با بچه ا حرف میزنم یا با تو!یا با تو همیشه هست یعنی این جز تکرار پذیرترین کارهای ِ دوست داشتنی ِ روزانه ام هست!عصرها حسی هم باشد میروم پیاده روی که از 50 کیلو و باربی بودن فاصله نگیرم..که !نوشتن را دوست دارم اما نمینویسم.

هیوا از پرواز جا مانده بود و اشک میریخت برای دخترکش..که نکند امشب لعنتی را بخواهد در تهران بماند و به دخترکش نرسد یا ای هوار که وقتی میرسد که دخترک خوابیده است!زنی که میخواهد برود یک کشور دیگر که دکترایش را هم بگیرد..و ما هیچ شباهتی به هم نداریم!

تهران!با تمام دود و دم و ترافیکش با تمام آدمهای ِ رنگ رنگ و جور واجورش با تمام لبخند های مصنوعی و رژ های تیره و روشن با تمام خانومای محترم این شالها!این رژ ها این و...توی مترو اش با تمام ِاین اوصافش شهر از دور زیبایی است که باید برویم تویش زندگی کنیم!

و من دلم میخواهد توی ِ این بزرگ ِ از دور دوست داشتنی یک تراس داشته باشیم که من گلدان های ِ کاکتوس و داوودی و نرگس و یک خرگوش برای ِ نوازش داشته باشم!

پی نوشت:من یک زن هستم ..ظرافت های ِ خودم را دارم..غلام و برده حلقه به گوش نیستم اما همین حلقه توی ِ دست چپم همیشه هشدار میدهد به من نه !به ادمهای اطرافم که نه تنها شرط ادب بلکه شرط حیا را حفظ کنند ..که بدانند یک دیواری دارم به اسم نجابت این برای ِ همه ما کافیست!

/ 10 نظر / 42 بازدید
نیلوفر

وبتون بيسته خيلي از سايتتون خوشم اومد

نیلوفر

وبتون بيسته خيلي از سايتتون خوشم اومد

نیلوفر

وبتون بيسته خيلي از سايتتون خوشم اومد

رها

[دست][دست] مثل همیشه عالی بود نازنین بانو [قلب]

حنانه

سلام گل دختر خوبی؟ اول اومدم بنویسم بعد برم نوشته های این مدتت رو بخونم...اره خب به هیوا میگفتم"به"..اره یادش بخیر...من عاشق "به" م...هرچند این "به"بی وفاس....چه خبرا؟ خوش میگذره؟ ارشد میخونم خانومی...الان درگیر امتحانام.... مامان؟نه بوخودا من هنوز بچه م...هم سن من تویی که هنوز نامزدونگی ها دختر...اونقد درگیر مشکلات و زندگی شدم که فعلا وقت نکنم به این رقمش فکر کنم... توچه ها میکنی...کجاها میچرخی...میگردی...

حنانه

سلام گل دختر خوبی؟ اول اومدم بنویسم بعد برم نوشته های این مدتت رو بخونم...اره خب به هیوا میگفتم"به"..اره یادش بخیر...من عاشق "به" م...هرچند این "به"بی وفاس....چه خبرا؟ خوش میگذره؟ ارشد میخونم خانومی...الان درگیر امتحانام.... مامان؟نه بوخودا من هنوز بچه م...هم سن من تویی که هنوز نامزدونگی ها دختر...اونقد درگیر مشکلات و زندگی شدم که فعلا وقت نکنم به این رقمش فکر کنم... توچه ها میکنی...کجاها میچرخی...میگردی...

حنانه

سلام گل دختر خوبی؟ اول اومدم بنویسم بعد برم نوشته های این مدتت رو بخونم...اره خب به هیوا میگفتم"به"..اره یادش بخیر...من عاشق "به" م...هرچند این "به"بی وفاس....چه خبرا؟ خوش میگذره؟ ارشد میخونم خانومی...الان درگیر امتحانام.... مامان؟نه بوخودا من هنوز بچه م...هم سن من تویی که هنوز نامزدونگی ها دختر...اونقد درگیر مشکلات و زندگی شدم که فعلا وقت نکنم به این رقمش فکر کنم... توچه ها میکنی...کجاها میچرخی...میگردی...

sangoul

سلام نازنین. حات چطوره؟ حرف دل خودت و خیلیای دیگه رو عالی گفتی. موفق باشی دوستم

برف زمستاني

سلام نازنينم خوبي دختركم؟ دلم براي نوشته هات تنگ بود رفتي تهران سر خونه زندگيت يعني؟