زندگی یعنی چشمهایت را ببند!

دلم برای گیس گلاب خیلی تنگ شد دلم برای حرف زدن با گیس گلاب تویِ مسیر باشگاه دلم برایش غش رفت انگار ..برای بچه ای که تویِ راه دارد این که چه شکلی است که اسم پسرک آذر ماهی اش را قرار است چه بگذارد این که روزگارش خوش است ..این که مرد زندگی اش چقدر دوستش دارد که قرار است چطور روزهای ِ ته تقویم بگذرند که به گیس گلاب قصه برسند که بگویم من از تمام این فرسنگ ها فاصله چقدر دل تنگ شده ام که چقدر دل تنگی ام بزرگ است ..که چطور شانه های محکم این مرد مرا تاب می آورد ..وای که چقدر بی تابم...دلم فقط میخواهد  چشمهایش را ببندد ..میخواهد ...و گیس گلاب آرام توی ِ رویای ِ من پرسه میزند ..میرود ته رویای ِ من صبور مینشیند ..صبور تر از تمام روزهایی که موهایش را میکشیدم و میخندیدیم ..دنیا چقدر بی انصاف شده است..

/ 8 نظر / 25 بازدید
مهدی

وب خوبی داری به منم سری بزن کدهای وبلاکنویسی دارم برات

مهدیه

سلام خوبی نازنین جون بی معرفت؟ چه خبرا؟ خوش می گذره؟

باران

چقدر خاک کنم نعش یاس هایم را و روی هم بگذارم هراس هایم را به غیر باخت ، قماری چنین نخواهد داشت از آن نخست بریدند آس هایم را زمین بایر من سوگوار باران هاست به جای نان نخریدند داس هایم را بگو چه شد که خودم را دوباره گم کردم؟ ! بگو چقدر بگردم لباس هایم را ؟ وزید بادی و روح مرا به غارت برد نمی شنید کسی التماس هایم را نمی شود که از آن زخم کهنه دم بزنم شنود می کند این شب ، تماس هایم را دلم خوش است به یک احتمال دور از دست ز من اگر که نگیرند طاس هایم را بابک دولتی

منا

دختر تو چقد کم حرف شدی ها، همه حرفاتو میبری یه جا دیگه؟ هوم؟! [خنده][هورا][گل] خوش باشی گلممممممممم. ماچ اساسی

برف زمستاني

كجايي دخرت جان؟ روبراهي؟

حنانه

سلام خانومی خوبی نازنین؟ کجاهایی هیچ معلوم هست؟ من درگیر درسام تو کجاها سیر میکنی؟ خوبی نازنین؟

حنانه

خوشحالم نازنین