عزیزم تو هم حق داری...

من دخترک خوش شانسی هستم.به خاطر داشتن "تو" به خاطر داشتنت خیلی خوش شانسم به خاطر تمام کارهایی که میکنم و تو چون دوستم داری مرا میبخشی ..چون دوستم داری به من میگویی کجای ِ کارم اشتباه بوده ...صبوری میکنی تا من شبیه آدمهای ِ بزرگ به خودم بیایم..تو مرا به شیوه خود تنبیه میکنی ..به شیوه خودت مرا راه میبری ..آینده ام برایت مهم است..مهم است که یک ماه تمام شب و روزت را گذاشتی و آمدی که کنارم باشی که بیشتر از من استرس داشتی که وقت رفتنت فقط اشکهایم صورتم را خیس کرد که دلم میخواست همیشه کنارم بمانی..تو خیلی وقتها با سکوتت با حرف نزدن هایت بزرگترین درس های ِ دنیا را به من میدهی ..من شانس خوبی داشتم که تو را دارم..که تو با تمام آرامش نهفته توی ِ نگاهت محکم پشت من باشی ..و شانه های محکمت خم نشوند..و من پیش خودم عجیب فکر میکردم که "هیچ وقت قرار نیست تو ...قرار نیست تو هم تویِ دلت غم داشته باشی"

قانون من ..قانون من اینگونه بود که فکر میکردم تو فقط نقش مهمی داری ..این که آدمی شبیه تو اصلا نباید خم بشود این که آدمی مثل تو هیچ وقت غمی توی دلش نیست که کم نمی آورد که محکم است و هزار تا که..نمیدانم چرا فکر نمیکردم که تو هم حق داری برنجی...ناراحت شوی ..اخم کنی...درد بکشی و همه ِ چیزها شامل حال تو هم میشود..

پی نوشت:چقدر دلم تنگ شده...این روزا اصن خودم نیسم ..

/ 1 نظر / 32 بازدید
سنگول

غم تو دلت نبینم عزیزم. امیدوارم خیلی زود خوب بشی